تبليغاتX
منظومه دانش
امام کاظم (ع) فرمودند: مؤمن همانند دو كفّه ترازو است ، كه هر چه ايمانش افزوده شود بلاها و آزمايشاتش بيشتر مى گردد
منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

رضا
رضا
حسین


موضوعات

اجتماعی
کرامات
علمی
اخلاقی
اهل بیت


آرشيو ماهانه

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387


لينكدوني


فرهنگ واژگان فارسی
پایگاه اطلاع رسانی مهدویت
پایگاه آیت الله مکارم شیرازی
پایگاه مقام معظم رهبری
روزنامه جام جم
پخش مستقیم از حرم آقا امام حسین (ع)
نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاهها
فال حافظ
تبیان


آرشيو لينكدوني


طراح قالب

طراح قالب : ساسان نوبخت

www.iroweb.com


» اعوذ بالله من الشیطان الرجیم «

 

دام های شیطان

شیطان از جنس جن است و از آتش خلق شده است و قبل این که از بهشت رانده شود خدا را هفتاد هزار  سال عبادت کرد، تا این که به مقام ملائکه رسید.

وقتی خدا انسان را از خاک آفرید و در آن روح دمید، به تمام ملائکه دستور داد که بر آدم سجده کنند، همه سجده کردند غیر از ابلیس، شیطان به خدا گفت: من هفتاد هزار سال تو را عبادت کرده ام و خود فرموده ای که هر کسی من را عبادت کند، عبادتش را بی نتیجه نمی گذارم و عوضش را به او می دهم. خداوند فرمود: هر چه می خواهی در دنیا به تو عطا می کنم. شیطان گفت:

اول اینکه: اجازه بدهی تا قیامت زنده بمانم؛ خداوند فرمودند: تو را مهلت می دهم.

دوم اینکه: در مقابل هر یک از فرزندان آدم دو فرزند به من عطا کنی که برای هر یک از اولاد آدم، دو فرزند مسلّط کنم تا او را به گمراهی بکشانند. خداوند باز هم قبول کرد.

سوم اینکه: مرا در بدن آدم هم چون خون جریان بدهی که از هر جای بدنش بتوانم او را به معصیت بکشانم.

چهارم اینکه: می خواهم اولاد آدم ما را نبینند ولی ما آنها را ببینیم.

پنجم اینکه: به من قدرت بدهی که به هر شکلی که می خواهم در آیم و هر کجا که می خواهم بروم.

ششم اینکه: می خواهم تا دم مرگ پیش اولاد آدم باشم (یعنی حتی وقتی که حضرت ملک الموت برای قبض روح به سراغ انسان می آید، شیطان هم حاضر می شود و انسان را وسوسه می کند)

امام باقر (ع) فرموده اند: هنگامی که انسان در حال جان دادن است خیلی تشنه می شود و در آن هنگام شیطان با یک لیوان آب می آید و می گوید اگر بر من سجده کنی و کافر شوی این آب را به تو می دهم؛ وقتی شیطان نا امید می شود آب را می ریزد و می گوید: من از تو بیزارم و می رود.

هفتم اینکه: من بر سینه اولاد آدم مسلط گردانی تا او را وسوسه کنم. خداوند در پایان می فرمایند: تمام خواسته هایت را برآورده می کنم، ولی هر کسی پیرو تو باشد، او را با تو به جهنم می فرستم. بعد شیطان می گوید: ای خدا به عزّت جلالت قسم که همه انسان ها را گمراه می کنم مگر عده ای معدود، که بنده خاص تو هستند.

سپس گفت: حالا که مرا بیرون می کنی غذای من چه باشد؟ خداوند فرمودند: سر هر سفره ای که نام من (بسم الله الرحمن الرحیم) برده نشود بنشین و با آنان که مانند حیوان گرسنه هستند غذا بخور.

امام باقر(ع) می فرمایند: اگر اول غذا یادتان رفت (بسم الله) بگویید، آخر غذا بگویید تا شیطان هر چه خورده بر گرداند.

شیطان گفت: برای من حدیثی قرار بده، خداوند فرمود: حدیث تو دروغ است.

شیطان گفت: برای من آدم و وسیله ای برای شکار قرار بده، خداوند فرمودند: زنان را وسیله صید و به دام انداختن مردم قرار دادم.

روزی حضرت محمد (ص) شیطان را در مسجد الحرام دیدند، پیش او رفتند و به او گفتند: ای ملعون چرا ناراحتی؟ شیطان گفت: چون من این همه تلاش می کنم که مردم را گمراه کنم ولی تو در قیامت از آنها شفاعت می کنی و زحمات مرا به هدر می دهی.

پیامبر (ص) فرمودند: چرا از امتم ناراحتی؟ شیطان گفت: امت تو خصوصیاتی دارند که امت های دیگر ندارند: اول اینکه: وقتی به هم می رسند سلام می کنند که سلام اسم خداست و من از این اسم می ترسم.

دوم اینکه: وقتی هم دیگر را می بینند به یکدیگر دست می دهند و تا دست هاشان از هم در نیامده گناهانشان بخشیده می شود.

سوم اینکه: وقتی غذا می خورند (بسم الله الرحمن الرحیم) می گویند و من دیگر نمی توانم غذا بخورم و گرسنه می مانم.

چهارم اینکه: بعد از غذا خوردن (الحمدالله) می گویند.

پنجم اینکه: وقتی اسم تو می آید، صلوات می فرستند و آن قدر ثواب ختم صلوات زیاد است که من فرار می کنم.

ششم اینکه : وقتی می خواهند کاری کنند (انشاء الله) می گویند و من دیگر نمی توانم در آن کار دخالت کنم.

هفتم اینکه: صدقه می دهند و وقتی که صدقه می دهند گناهانشان آمرزیده می شود و هفتاد نوع بلا را از خود دور می کنند.

حضرت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: وقتی انسان دستش را در جیبش می کند که صدقه بدهد هفتاد شیطان دست او را می گیرند تا او را منصرف نمایند.

هشتم اینکه: امت تو قرآن می خوانند و در خانه ای که قرآن قرائت می شود، دیگر جایی برای من نمی ماند. چون در آن خانه ملائکه رفت و آمد می کنند.

نهم اینکه: مرا زیاد لعنت می کنند و با هر لعنت یک زخم بر بدنم می افتد و تا زمانی که او را به گمراهی نکشانم، آن زخم ها خوب نمی شود.

دهم اینکه: هنگامی که گناه می کنند، سریع توبه می کند و زحمات مرا به هدر می دهند.

یازدهم اینکه: وقتی که عطسه می کنند، (الحمدالله) می گویند.

-        وقتی انسان نماز می خواند، شیطان از او دور می شود؛ به خصوص اگر سجده نماز طولانی باشد، شیطان از روی ناراحتی فریاد می کشد.

-    حضرت امام صادق (ع) فرمودند: هر کس نماز نخواند از شیطان پست تر است! زیرا شیطان یک خطا کرد و آن هم این بود که بر آدم سجده نکرد؛ ولی انسان اگر نماز نخواند، برای خدا سجده نمی کندم.

-        پیامبر(ص) فرمودند: مجوز عبور از پل صراط نماز است و اگر نماز مؤمن قبول شود، اعمال دیگر او نیز قبول درگاه الهی واقع می گردد.

-        در نمازها، نماز صبح خیلی سفارش شده است.

-        امام صادق (ع) فرمودند: از صفات مسلم این است که (بسم الله الرحمن الرحیم) را در نماز بلند می گوید.

-    هر کس که قبل از شروع حمد (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) را بگوید به اندازه هر مویی که در بدن اوست هزار حسنه برای او می نویسند.

-    پیامبر (ص) فرمودند: هر کس بعد از نماز، تسبیحات حضرت زهرا (س) را بگوید، به خصوص اگر با انگشتانش بشمارد، همان دست ها او را در روز قیامت شفاعت می کنند.

-        بعد از نماز دعا (اللهم عجل لولیک الفرج) فراموش نشود.

-    پیامبر (ص) فرمودند: وقتی بنده ای مشغول نماز و ذکر خدا می شود، شیطان می آید و به او می گوید: به یاد فلان چیز باش، فکر فلان کار را بکن؛ این قدر وسوسه می کند تا انسان را از فکر نماز بیرون ببرد و به شک اندازد، به طوری که نداند چند رکعت نماز خوانده است.

نماز واقعی چهار ویژگی دارد:

1. باطهارت بودن              2. با جماعت بودن             3. اول وقت بودن             4. با حضور قلب بودن

 

نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

لينك ثابت


» خویشتنداری «

 

چگونه آستانه تحمّل خود را بالا ببريم؟

 

(با شمارش يك تا 10 بر عصبانيت چيره شويد)

در جامعه كنوني ما كه به انواع فشارهاي روحي و رواني همراه است ، گاهي شاهد مشاجره ها و درگيري هايي در سطح شهر هستيم كه در مواقعي منجر به برخوردهاي فيزيكي نيز مي شود . اين برخوردها به دليل آن است كه دو طرف درگير نزاع و مشاجره ، اطلاع دقيق و صحيحي از طرز رفتار و فن بيان ندارند . به عبارتي مي توان گفت هنر عذرخواهي را نمي دانند كه باعث مي شود يك  برخورد ساده و كوچك به يك جنجال بزرگ  منجر شود و در  نهايت معلوم نيست به كجا مي انحاميد و بر سر آنها چه مي آيد.

مسائلي نيز از قبيل ترافيك ، گرمي هوا ، آلودگي هاي صوتي ، ازدحام و فشردگي بيش از حد جمعيت و صرف وقت فراوان براي رسيدن به محل كار و زندگي بر اين تنش هاي روحي مي افزايد .

هنگامي كه از رفتار و حرفهاي طرف مقابلتان نارحت مي شويد ، صبر و تحملتان تمام مي شود و مي خواهيد با عصبانيت ، هر چه در دلتان است به او بگوييد ؛ اما دست نگه داريد و اين كار را انجام ندهيد . فقط از شماره يك تا 10 بشماريد . خواهيد ديد كه ديگر صبر و تحملي كه مي خواست به جوش آيد ، آرام مي شود و شما با خونسردي با طرف مقابلتان برخورد مي كنيد و كار را از اين كه هست خرابتر نخواهيد كرد . در ادامه چند توصيه كه با به بكارگيري آنها بتوانيم بر عصبانيت خود غلبه كنيم ، ارائه مي شود :

1.       ۱.  هنگام سخن گفتن هميشه تبسمي بر لب داشته باشيم . تبسم خرجي ندارد ، اما سود بسياري دارد .

2.      ۲. در بحث ها هيچ وقت طرف خود را با كلمه “ تو ” مورد خطاب قرار ندهيد . نام هر كس براي او مطبوع ترين و مهم ترين كلمات قاموس بشري است .

3.      ۳. در مشاجره ها اجازه دهيد طرف شما در كمال آزادي حرف خود را بزند و هرچه دردل دارد بر زبان بياورد.

4.      ۴.  در مشاجره و بحث ها هيچ وقت به طرف خود نمگوييد به بيراهه مي رود و اشتباه فكر مي كند . عقايد طرف خود را محترم بشماريد.

 اگر احساس كرديد طرف بحث شما اشتباه مي كند راه عاقلانه اين است كه بگوييد حق با شماست ، من هم اول مانند شما فكر مي كردم تا اين كه به اشتباهم پي بردم يا حق با شماست من متوجه مقصود شده ام اگر به جاي شما بودم شايد همين كار را مي كردم .

5.       ۵. ايده و فكري را كه مي خواهيد منتقل كنيد به صورت غير مستقيم باشد ، بگذاريد طر ف شما خودش نتيجه گيري كند . به او حق انتخاب بدهيد .

6.       ۶. هر وقت مي خواهيد بحث و صحبت كنيد ، متوجه باشيد در اغاز كلام مسائلي را پيش نياوريد كه مورد اختلاف شماست . بر عكس سعي كنيد مسائلي را بيشتر محل توجه قرار دهيد كه درآن موافقت طرفين حاصل است و به طرف خود القا كنيد كه شما و او به جانب يك مقصد رهسپاريد و فقط تفاوت شما در وسايل رسيدن به مقصود است .

7.       ۷.  با ملايمت و نرمي سخن بگوييد ؛ زيرا سخن گفتن با صداي بلند باعث مي شود طرف مقابل شما حالت دفاعي به خود بگيرد و در صدد مقابله برآيد .

8.        ۸. سعي كنيد پيش از اين كه طرف شما اشتباهاتتان را گوشزد كند ، شما پيشدستي كرده تا طرف شما حالت محبت آميز به خود بگيرد و از اشتباه شما در گذرد .

9.        ۹. بهترين راه غلبه بر بحث و جدل وارد نشدن به آن است . تا آنجا كه مي توانيد از وارد شدن به بحث و جدل دوري كنيد . چنان بگريزيد مانند اين كه از مار سمي خطرناكي فرار مي كنيد .

10.     ۱۰. در آخر رعايت قاعده اي كه ذكر آن رفت . يعني شمارش از عدد يك تا 10 را فراموش نكنيد .

 

 

نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیستم مهر 1388

لينك ثابت


» لیله القدر «

 

امام علی(علیه السلام) شهید شقاوت بشر

 

 

پیامبر اکرم در خطبه شعبانیه به حضرت علی (ع) فرمودند: ((من بر آنچه که بر تو در این ما روا می دارند گریه می کنم ، گویا می بینم که تو در نماز هستی و شخصی که بدترین افراد بشر و همانند کشنده ناقه ثمود است بر فرق تو ضربه ای می زند که محاسن تو را به خون سرت خضاب می کند.)) (شیخ صدوق، امالی، ص155) این روایت یک از معجزات پیامبر اکرم (ص) است.

یک از دلائل حقانیت پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (علیهما السلام) معجزات آن بزرگواران است و یکی از مصادیق آن پیشگویی هایی است که از طرف خدای متعال برای آینده بیان نموده اند. از موارد این پیشگویی ها جریان و نحوه و زمان شهادت حضرت علی (ع) است.

در منابع اهل تسنن نیز روایات پیشگویی نحوه و زمان شهادت حضرت علی (ع) بیان شده است.

( تفسیر ثعلبی، ج4،ص258 ؛ تفسیر سمعانی،ج6،ص234 و...)

این اتفاق در روایات متعددی بیان شده که یکی از موارد آن خطبه ای است که پیامبر در جمعه آخر ماه شعبان سال دوم هجری حدود 40 سال قبل از شهادت حضرت علی (ع) بیان فرموده اند.

رسول اکرم (ص) از شهادت علی (ع) در این ماه خبر داده و از قاتل ناقه ثمود و قاتل حضرت علی (ع) به عنوان « اشقی» (شقی ترین مردم) نام برده اند و قاتل آن حضرت را به عنوان شقیق عاقر ناقه ثمود نام برده اند. شقیق در زبان عرب به بردار تنی یا به نصف یک چیز گفته می شود یعنی آن چیز تمام خصوصیات آن دیگری را دارد و در زبان فارسی نیز برای بیان شباهت کامل دو چیز تمام خصوصیات آن دیگری را دارد و در زبان فارسی نیز برای بیان شباهت کامل دو چیز نسبت به هم از این تعبیر استفاده کرده و می گویند: مانند سیبی که از وسط نصف شده باشد. دقت و توجه به این دو اتفاق مهم تاریخی یعنی کشته شدن ناقه صالح و شهادت علی (ع) و تشابه روحی قاتلان آنها ما را متوجه مسئله مهمی می کند. و از بررسی حادثه کشته شدن ناقه صالح و توضیحاتی که در ارتباط آن در ارتباط آن در قرآن بیان شده می توان به حقیقت عوامل شهادت علی (ع) پی برد.

اشقی الاولین، قاتل ناقه صالح

جریان قوم ثمود در آیات متعدد قرآن ذکر شده است. خدای تعالی حضرت صالح در میان آنان برانگیخت و آن حضرت به هدایت آنان پرداخت و آنان بعد از درخواست معجزه و مشاهده آن در ظاهر به آن حضرت ایمان آورده اما در باطن به دعوت آن حضرت ایمان نیاورند. و با وجود اینکه خود بیرون آمدن ناقه از دل کوه را به عنوان معجزه ای از آن حضرت درخواست کرده و با چشم آنرا دیدند اما بجای تسلیم شدن در مقابل امر الهی و ایمان آوردن به آن به طغیان پرداخته و بدترین شان آن شتر را کشت و دیگران نیز به آن عمل راضی بوده و حتی گوشت آن شتر را تقسیم کرده و کباب کرده و خوردند. (شیخ طبرسی، تفسیر مجمع البیان،ج4،ص296،قصه صالح علیه السلام ). و خدای تعالی نیز آنان را به عذاب گرفتار کرد. جریان کشتن ناقه صالح در سوره شمس بیان شده و خدای تعالی بعد از یازده قسم ریشه اصلی چنین ناگواری را صفات رذیله بیان کرده و از این جهت به اهمیت تزکیه نفس پرداخته و می فرماید: (قَد اَفلَحَ مَن زَکّاها و قَد خابَ مَن دَساها)(شمس/9-10) و تأکید می فرماید: رستگاری و سعادت از آن کسی است که نفس خود را تزکیه کرده و از طرف دیگر آن کسی که نفس خویش را با صفات رذیله و گناهان آلوده کرده و بپوشاند ناامید و محروم گشته است.

به حق همین است، و ریشه تمام جنایات در عالم صفات رذیله است. شهوت رانی ها، ریاست طلبی ها،  حسادت ها ، طمع ها و... چشم انسان را در مقابل حقیقت کور کرده و قلبش را می میراند و همین مسئله ریشه همه بدبختی ها بشر است.

صفات رذیله ، ریشۀ شهادت حضرت علی (علیه السلام)

اعراب زمان پیامبر اکرم (ص) با وجود فرمایشات آن حضرت که علی (ع) را به عنوان ولی خدا و جانشین خود و امام بر خلق معرفی کرده بود، پی به عظمت و حقانیت علی بن ابی طالب (ع) برده بودند و علاوه بر آن معجزات زیادی از آن حضرت بظاهر مشاهده کردند اما بخاطر صفات رذیله ای که داشتند حقیقت آن وجود مقدس را تکذیب کردند همانطور که قوم ثمود معجزه بزرگ الهی را نادیده گرفتند.

در دعای شریف ندبه علت دشمنی اعراب به ظاهر مسلمان آن زمان اینطور بیان شده که حضرت علی (ع) بخاطر انجام وظیفه اش که دفاع و گسترش اسلام بود با کفار قریش جانانه می جنگید و از ملامت هیچ ملامت کننده ای هراس نداشت و در جنگ های بدر و خیبر و حنین و ... عده زیادی از بزرگان آنان را به خاک افکند، و قلب های آنان نیز مملو  از حقد و کینه شد و از طرفی، آنان بخاطر عنایات خدای تعالی به اهل بیت علیهم السلام نموده بود نسبت به آنان حسادت می ورزیدند، « ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله » (نساء/ 54) و علاوه بر اینها عطش عده ای بر ریاست طلبی و تسلط بر اموال و نفوس مسلمین باعث شد که بعد از وفات پیامبر (ص)، از صراط مستقیم ولایت علی بن ابی طالب (ع) خارج شده و حق آن حضرت را نادیده بگیرند و حتی بعد از خلافت آن حضرت به دست بدترین و شقی ترین فرد روزگار در محراب عبادت مظلومانه به شهادت برسند. از آنچه گذشت، مشاهده می شود که حقد و حسد شهوت پرستی و ریاست طلبی و در یک جمله صفات رذیله عامل اصلی شهادت علی (ع) بود.

نکته مهم پایانی این است که یکی از بزرگ ترین حکمت های یاد آوری مناسبت های تاریخی جنبه عبرت آموزی از آنهاست همانطور که در زیارت امام حسین (ع) « المزار، شهید ثانی، ص46، زیارت امام حسین (ع)؛ بحار، ج97،ص287، زیارت امام حسین (ع)» تا ما مسلمانان دچار اشتباهات قوم ثمود نشویم و از خط امام زمانمان بخاطر هواهای نفسانی و ... جدا نشویم.

(التماس دعا)

 

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه هفدهم شهریور 1388

لينك ثابت


» کریم اهل بیت «

مراسم نامگذارى و بيمه ساختن نوزاد

 

امام سجّاد زين العابدين عليه السلام مى فرمايد:

 چون حضرت فاطمه زهراء عليها السلام اوّلين نوزاد خود را به دنيا آورد، از همسرش امام علىّ عليه السلام درخواست نمود تا نامى مناسب براى نوزادشان انتخاب نمايد.

 امام على عليه السلام فرمود: من در اين امر هرگز بر رسول خدا صلى الله عليه و آله سبقت

نخواهم گرفت.

 هنگامى كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله وارد منزل شد، قنداقه نوزاد را كه در پارچه اى

زردرنگ پيچيده شده بود، تحويل حضرتش دادند.

 همين كه چشم رسول خدا صلى الله عليه و آله به قنداقه نوزاد افتاد، فرمود: مگر نگفته ام نوزاد را در پارچه زرد نپيچيد؛ و سپس پارچه زرد را باز نمود و نوزاد را در پارچه اى سفيد قرار داد.

 بعد از آن خطاب به پدر نوزاد - امام علىّ عليه السلام - كرد، و فرمود: آيا اسمى برايش تعيين كرده ايد؟

حضرت علىّ عليه السلام اظهار داشت : يا رسول اللّه ! ما بر شما سبقت نخواهيم گرفت ، و حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: و من نيز بر پروردگارم سبقت نمى گيرم .

 در همين بين خداوند متعال توسّط جبرئيل عليه السلام وحى فرستاد: اى محمّد! چون علىّ بن ابى طالب براى تو همانند هارون براى موسى است ؛ پس اسم اين نوزاد را همنام فرزند هارون قرار ده.

 حضرت رسول صلى الله عليه و آله پرسيد: فرزند هارون چه نام داشته است ؟

جبرئيل عليه السلام پاسخ داد : شُبَّر.

 حضرت رسول اظهار داشت : زبان من عربى است و زبان هارون عِبْرى بوده است ، جبرئيل پاسخ داد، نام او را حسن بگذاريد.

 و آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله در گوش راست نوزاد اذان ؛ و در گوش چپ اقامه گفت و سپس فرمود: خداوندا! اين نوزاد را از تمام آفات و شرور شيطان رجيم در پناه تو قرار مى دهم.

 و بعداز آن دستور داد: تا براى سلامتى و بيمه شدن نوزاد از بلاها و حوادث ، گوسفندى برايش عقيقه كنند؛ و در بين بيچارگان و فقراء تقسيم نمايند.

 و همچنين امر فرمود تا موهاى سر نوزاد را تراشيده و هم وزن آن نقره تهيّه كنند و به عنوان صدقه به تهى دستان دهند.

 

نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم شهریور 1388

لينك ثابت


» نابغه بى‏نظير جهان «

بوعلى سينا

 

سال 373 هجرى قمرى بود، در روستاى ))افشنه ((بخارا، كودكى به دنيا آمد، كه بعدها به بوعلى سينا معروف شد و دنيا در مقابل عظمت او در شگفت گرديد.

بوعلى سينا تمام روز را مطالعه مى‏كرد و در زمان تحصيل، حتى يك شب را به طور كامل نخوابيد . او هرگاه براى درك و فهم موضوعات علمى، با مشكلى روبرو مى‏شد، وضو مى‏گرفت و به مسجد جامع مى‏رفت، نماز مى‏خواند و سپس از خداوند درخواست مى‏كرد، تا او را يارى كند و گره مشكلش را بگشايد.

بوعلى سينا، گرچه داراى حافظه و استعداد فوق العاده‏اى بود، اما در عين حال، از دو چيز غفلت نمى‏كرد:

1. نيروى پشتكار و شب زنده دارى.

2. قدرت معنوى و استمداد از خداوند.

او درباره زندگى خود چنين مى‏گويد:

چون به حد تميز رسيدم، مرا به معلم قرآن سپردند و بعد به معلم ادب.

 استادم مرا به خواندن كتابهاى: الصفات، غريب المنصف، ادب الكتاب، اصلاح المنطق، العين، ديوان ابن رومى، تصريف مازنى و كتاب نحو سيبويه وادار كرد و من آنها را در مدت يك سال و نيم خواندم و حفظ كردم.

در سن ده سالگى علم فقه را مى‏خواندم و همچنين قرآن كريم را به طور كامل حفظ كردم .
در دوازده سالگى فتوى مى‏دادم و كتاب ((قانون)) را در شانزده سالگى تصنيف نمودم .
كتاب ))قانون (( بوعلى سينا، كه در علم پزشكى است، صدها سال در دانشگاهها و مراكز علمى فرانسه و ايتاليا مورد مطالعه، تدريس و استفاده دانشمندان بزرگ شرق و غرب قرار مى‏گرفت و اصولا سرمايه ))علم طب (( دنياى اروپا كتاب ))قانون((  بوعلى سينا بوده، با شرحهاى كاملى در قرن پانزدهم به زبان لاتينى پانزده بار ترجمه شده است.

چاپ كتاب قانون در پنج جلد تا قرن 18 و اوايل قرن 19 مرتب ادامه داشت .نقش پيامبران در تمدن انسان، ص 17۲

كتاب قانون بوعلى سينا از پنج قسمت زير تشكيل شده است:

1. مسائل كلى پزشكى ، مانند: وضع اعضاء بدن و اعصاب، كالبدشناسى، وظائف اندامهاى مختلف بدن، بيماريها و علت آنها، مسائل بهداشتى و قواعد كلى درمانها...

2. اقسام دواها كه با بيان خاصيت آنها، طبق حروف الفباء تنظيم شده است.

3. انواع بيماريها و بيماريهائى كه براى هر يك از اعضاء بدن به وجود مى‏آيد.

4. بيماريهائى مثل تب، غده‏ها، جوشها و مراقبت هائى كه سبب حفظ زيبائى انسان مى‏گردد .

5. در قسمت پنجم هم مسائل داروسازى به طور مفصل مطرح گرديده است .متفكران اسلام، ج 1، ص247.  
برخى ديگر از كتابهاى بوعلى سينا عبارت است از:

1. شفاء ، كه در آن انواع بيماريها، خاصيت داروها و گياهان بيان شده است.

2. دانش نامه علائى، كه در علم منطق، حكمت و علوم طبيعى و الهى بحث مى‏كند.

3. اشارت و تنبيهات، به زبان عربى در فلسفه.

4. كتاب نجات، در منطق و حكمت و علوم طبيعى و الهى.

5. لسان العرب، در علم لغت.

6. كتاب داروهاى قلب.

7. مبدء و معاد.

بوعلى سينا، كه شيخ الرئيس، شرف الملك و نابغه بى‏نظير جهان لقب گرفته بود، به سال 428 هجرى، در 55 سالگى در همدان زندگى را به درود گفت، و مقبره او در همدان قرار دارد .

نوشته شده توسط رضا در یکشنبه یکم شهریور 1388

لينك ثابت


» شهر الله «

صفاي باطن در پرتو رمضان

 

 

 

روزه عبادتى است ناآشكار، كه به نوبه خود تجلى راستين ايده ها و عقيده هاى راستين و مجلاى احساس حضور است. سرسپردگى روزه دار، در برابر دستورات خدا و آينه تمام نماى اعتقاد و عمل به اصول و فروع اسلام است.

روزه داراى فرهنگ مخصوص به خود بوده و روزه داران در ماه مبارك رمضان ، بيشتر با واژه هاى مربوط به اين فرهنگ، سر و كار پيدا مى كنند.

طبق تحقيقات، در ماه مبارك رمضان چهار صد واژه همگام با فرهنگ روزه بين ده تا سه برابر بيشتر از ساير ماهها به كار مى روند؛ واژه هاى چون : ببخشيد، عذر مى خواهم ، تلاوت ، صدقه ، انفاق ، خيرات، احسان، نماز، روزه، دستگيرى، فقرا... از بهار خاصى برخوردار مى باشند. راز اصلى اين مساءله آن است كه شدت حرارت معنوى معارف جانبخش ‍ ماه رمضان به گونه اى است كه هر نوع ناخالصى را از دل روزه داران عاشق مى زدايد، و هر گونه زنگار ناآشنا را از چهره جانشان پاك مى كند و عرصه پهناور آن را با گلهاى معطر معارف الهى و فضائل اخلاقى مى آرايد و سرانجام ان فى الصوم جوعا و فى الجوع رجوعا ؛ عينيت مى يابد، و بدين جهت است كه اين ماه را رمضان لقب داده اند. چون هر گونه ناخالصى و از گناه از عرصه جان آدمى با آتش مغفرت روزه ، ذوب گشته و نابود مى گردد و نيز باران رحمت و مغفرت كريمانه اين شهر مبارك ، از آسمان معارف حياتبخش آن بر صحراى دل پاك روزه داران مشتاق مى بارد و موجب رويش گلهاى پر طراوت و روح پرور و رهايى از بند تن شده ، هم چنين سبب پيدايش بهار خلوص و تقرب و باعث تجلى سبزه هاى دل نواز پارسايى و ايثار مى گردد، به اين خاطر پيامبر اكرم (ص ) ماه رمضان را شهر الله خواند و همواره پيش از حلول اين ماه مردم را به آمدن آن بشارت مى داد و مى فرمود: اى مردم ! ماه خدا به شما روى آورده است .

بدون ترديد اگر آدمى بداند كه ماه مبارك رمضان ، چه بركاتى را بر سرزمين زندگى فردى و اجتماعى او مى بارد، همواره آرزو مى كند كه تمام سال ، او تحت پوشش روزه دارى قرار گيرد.

 در كلامى از حضرت خاتم الانبياء (ص ) آمده است : اگر بنده خدا بداند كه چه بركاتى در ماه مبارك رمضان نهفته است ، دوست مى دارد همه روزهاى سال خود را روزه دار باشد.

همان گونه كه فروردين ، آغاز سال شكوفايى طبيعت است و محرم ، آغاز سال حماسه و شور است ، ماه مبارك رمضان نيز آغاز سال عرفان است .

امام صادق (ع ) فرمودند: اگر ماه رمضان ، سالم سپرى شود و آدمى از بهار آن ، گلهاى معطر عرفان بچيند، بقيه ماههاى سال او نيز سالم سپرى خواهد شد .

 

نوشته شده توسط رضا در شنبه سی و یکم مرداد 1388

لينك ثابت


» روز جوان مبارکباد «

الگوى شـايسته

 

ماجوانان به دنبال الگويى هستيم كه نخست هم سن و سالمان بـاشد و همانند ما در توفان جوانى بـوده و در نشيب و فراز حوادث حضور داشته بـاشـد. معصوم نبـاشـد; زيرا بـا ما فرق خـواهد كرد و در بـحرانهاى اجتماعى سياسى و حتى اقتصادى درگير شده بـاشد تا بـه خوبى او را همانند خود بـدانيم و از شيوه زندگانى, روش بـرخورد او بـا ديگران, چگونگى سخن گفتن, شهامت, شجاعت, دليرمردى و بـى باكى وى براى خود سرمشق بگيريم و او را نمونه اى تمام عيار براى امروز و فرداى زندگى خود بدانيم.

دفتـر زندگانى چنين الگويى را, كه بـرخى هجده ساله و پـاره اى سالهايى بيشتر دانسته اند, مى گشاييم و با يكديگر بـه صحيفه صفات و ارزشهاى چـشـمگير او مى نگريم. آرام آرام بـا او همراه شـده و بـيشتر از گذشته بـه ناگفته هاى گفتنى اش كه همگى بـرايمان مشعلى فروزان خواهد بود, دل مى سپاريم.

او يازدهم شعبـان سال سى و سوم هجرى بـه دنياى پر غوغاى حيات پـاگذاشت. پـدر در گوش راسـت او اذان گفت و ديگر گوش وى را بـا ترنم اقامه آشنا ساخت تا از آغاز با نغمه توحيد, نبوت, امامت و ولايت آشنا شود و بـا چنين سرودهايى راه روشن رستگارى را از عمق جان بيابد. ديرى نپاييد كه در هفتمين روز تولد وى, بنا بـه سنت پسـنديده دينى, سـرش را تـراشيدند و هم وزن موهاى زيبـايش, بـه مستمندان چشم به راه نقره صدقه دادند.

آشفتگى اوضاع سياسى و آتش افروزى حاكمان ستـمگر آن عصر بـدان حد بـود كه نام ((على)) جـرمى نابـخشودنى حساب مى شد و بـرزبـان راندن اين واژه مقدس ممنوع بـود. پدر وى, كه بـه خوبـى مى دانست نام ديبـاچـه شخصيت و نشان دهنده شرافت, ادب و عظمت انسان است, نام كودك را ((على)) نهاد تا بهتـرين بـركات و زيبـاتـرين صفات بردرياى وجود فرزندش ريزان شود و بـدسگالان سيه سرشت خود را بـا امواج پاك و زلال غيرت دينى و شخصيت مذهبى رو به رو ببـينند. در پى آن, لقب ((اكبر)) نيز بـراى او انتخاب كرد تا ((على اكبـر)) كه به عنوان پـسر نخـست خـانواده است بـا ديگر فرزندان, كه نام آنان نيز على خواهد بود, تفاوت يابد.

پدر على كه همانند پـدرانش از تـمامى اصول اسـاسـى و شيوه هاى شيرين تربيتى آگاهى داشت, خود را بـا دنياى كودكى هماهنگ مى كرد و رفتارى كه شايسته نوباوگى و كودكى فرزند بود, انجام مى داد تا همانند جد عزيز خود عمل كرده, لحظه اى از شرايط روحى روانى كودك دلبند خويش دور نماند.

همراه بـا بـزرگ شدن على, پـدر سخـنان بـرتـر, آداب والاتـر و شيوه هاى زندگى و احترام بـيشتر بـه او مىآموخت تا شخصيت خود را باز يابد و از ارزش وجود خود بيشتر آگاه شود.

بدين خاطر هنگام نام بردن از او, الفاظى تواءم بـااحترام بـه كار مى بـرد تا از آغاز زندگى, احساس سرافرازى و شخصيت كند و در فرداى حـيات خـود, راسـت قامت و قوى دل از حـقوق محـرومان دفاع كرده, در بـرابـر ستـم ستـمكاران بـى تـفاوت يا ماءيوس نبـاشد.

 

 

                                                                      مجله كوثر/ش 39

نوشته شده توسط رضا در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388

لينك ثابت


» السلام علیک یا موسى بن جعفر(ع) «

 

دستور خواب تا هنگام شهادت

 

اكثر محدّثين و مورّخين در كتاب هاى مختلفى آورده ا ند:

هنگامى كه ماءمورين حكومتى خواستند امام موسى بن جعفر عليه السلام را از مدينه منوّره به سوى عراق حركت دهند، حضرت به فرزند خود، حضرت رضا عليه السلام دستور فرمود تا زمانى كه خبر قتل و شهادت پدرش را نياورده اند، هر شب رختخواب خود را جلوى اتاق آن حضرت پهن نمايد و در آن بخوابد.

خادم آن حضرت گويد: من هر شب رختخواب حضرت علىّ بن موسى الّرضا عليه السلام را جلوى اتاق امام موسى كاظم عليه السلام پهن مى كردم و حضرت رضا سلام اللّه عليه مى آمد و مى خوابيد.

مدّت چهار سال به همين منوال سپرى شد، تا آن كه شبى از شب ها وقتى رختخواب را پهن كردم ، حضرت نيامد و تمام اهل منزل وحشت زده ؛ و غمگين شديم و همگى در فكر فرو رفتيم كه حضرت رضا عليه السلام كجا رفته ؛ و چه شده است ؟

چون صبح شد متوجّه شديم كه حضرت علىّ بن موسى الّرضا عليه السلام آمد و مستقيما نزد امّ احمد - يكى از همسران امام موسى كاظم- عليه السلام رفت و فرمود: اى امّ احمد! آنچه پدرم نزد تو به وديعه نهاده است ، تحويل من بده.

در اين هنگام ، امّ احمد فريادى كشيد و گريه كنان بر سر و صورت خود زد و گفت : مولا و سرورم شهيد گشته است.

امام رضا عليه السلام فرمود: آرام باش و تا زمانى كه خبر شهادت پدرم منتشر نشده است سكوت نما.
پس ، امّ احمد آرامش خود را حفظ كرد؛ و آن گاه صندوقچه اى را به همراه دو هزار دينار آورد و تحويل امام رضا عليه السلام داد و گفت : پدرت ، امام موسى كاظم عليه السلام اين ها را به عنوان وديعه نزد من نهاد و فرمود:

تا هنگامى كه خبر شهادت مرا نشنيده اى ، از اين اشياء خوب مراقبت و نگه دارى كن ؛ و چون خبر قتل مرا شنيدى ، فرزندم رضا - سلام اللّه عليه - نزد تو مى آيد و آن ها را مطالبه مى نمايد، پس همه را تحويل او بده ؛ و بدان كه او بعد از من امام و حجّت خداوند متعال بر تمامى خلق مى باشد.

همچنين مرحوم شيخ صدوق و طبرى و ديگر بزرگان ضمن حديثى طولانى از حضرت ابومحمّد امام حسن عسكرى عليه السلام آورده اند:

امام موسى كاظم عليه السلام سه شب مانده به آخر عمر شريفش ، به زندان بان خود - مسيّب - فرمود:

من سه روز ديگر به سوى پروردگار خود رحلت خواهم كرد و اين شخص ‍ پليد و پست - سندى بن شاهك - ادّعا مى كند كه مراسم تجهيز كفن و دفن مرا انجام مى دهد و سپس افزود: اى مسيّب ! بدان و آگاه باش كه چنين كارى امكان پذير نيست ؛ بلكه فرزندم ، علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام مرا تجهيز و تدفين مى نمايد.

و چون جنازه ام به قبرستان قريش منتقل گرديد، درون قبر، لَحَدى برايم درست كنيد؛ و هنگامى كه درون لَحَد قرار گرفتم ، سعى كنيد كه قبرم را مرتفع نگردانيد؛ و نيز از خاك قبر من جهت تبرّك استفاده نكنيد؛ چون خوردن تمام خاك ها حرام است ، مگر تربت شريف جدّم ، امام حسين عليه السلام كه خداوند تبارك و تعالى براى شيعيان و دوستان ، در آن تربت ، شفا قرار داده است .

مسيّب در ادامه روايت گويد: چون روز سوّم فرا رسيد و لحظات شهادت حضرتش نزديك شد، فرزند بزرگوارش حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام - كه از قبل او را مى شناختم - حضور يافت و من شاهد حضور آن حضرت تا پايان مراسم بودم.

و چون حضرت ابوالحسن ، امام موسى بن جعفر عليهما السلام در همان زندان بغداد به شهادت رسيد - كه بعد از مدّت ها، آن زندان تبديل به مسجدى شد، كه در بغداد در محلّ دروازه كوفه موجود مى باشد - توسّط فرزندش امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام تجهيز شد و در قبرستان قريش ، در اتاقى كه خود امام موسى كاظم عليه السلام خريدارى كرده بود، دفن گرديد.

چهل داستان و چهل حدیث / عبدالله صالحی

 

نوشته شده توسط رضا در جمعه بیست و ششم تیر 1388

لينك ثابت


» معجزه امام علی(ع) «

 

تكلم خورشید با علی (علیه السلام)

 

 

 

ابوذر گفت : رسول خدا (ص ) به على (ع ) فرمود: هنگامى كه فردا صبح وقت طلوع آفتاب شد، به صحراى بقيع برو و بر روى جاى بلندى بايست ، وقتى كه خورشيد طلوع كرد، بر او سلام كن . همانا خداوند تعالى او را امر كرده كه تو را پاسخ گويد بدان چه كه در وجود توست . هنگامى كه فردا صبح شد، اميرالمؤ منين (ع ) در حالى كه ابوبكر و عمر و جماعتى از مهاجرين و انصار همراهش بودند، بيرون آمد تا اين كه به بقيع رسيده و بر بالاى منبر بلندى ايستاد.

وقتى كه خورشيد طلوع كرد، فرمود: سلام بر تو اى آفريده جديد خدا و مطيع او. پس صدايى از آسمان شنيده شد كه گوينده اى مى گفت : و سلام بر تو باد اى اول ، اى آخر، اى ظاهر، اى باطن ، اى كسى كه بر همه چيز دانايى . در اين حال ، عمر و ابوبكر و مهاجر و انصار سخن خورشيد را شنيدند و بى هوش شدند و پس از مدتى به هوش آمدند. در حالى كه اميرالمؤ منين (ع ) از آن جا بازگشته بود و آنان نيز برخاستند و به سوى رسول خدا (ص ) آمدند و گفتند: يا رسول الله ، ما درباره على (ع ) مى گوييم انسانى است مثل ما، ولى خورشيد او را خطاب كرد آن طور كه خداوند خودش را خطاب كرده .

پيامبر فرمود: چه شنيديد از او؟

گفتند: شنيديم كه خورشيد گفت : سلام بر تو اى اول .

فرمود: راست گفت : او اول كسى است كه به من ايمان آورد.

گفتند خورشيد گفت : اى آخر.

فرمود: راست گفت ، او آخرين كسى است كه متعهد امر من مى شود و مرا غسل مى دهد و كفن مى كند و در قبرم مى گذارد.

گفتند: شنيديم خورشيد گفت : اى ظاهر.

فرمود: راست گفت ، او آن كسى است كه علم مرا ظاهر مى كند.

گفتند: شنيديم مى گفت : اى باطن .

فرمود: راست گفت ، همه سر مرا پنهان مى سازد.

گفتند: شنيديم مى گفت : اى كسى كه به همه چيز دانايى.

فرمود: راست گفت ، او داناترين فرد است نسبت به حلال و حرام و سنن و واجبات و آن چه شبيه آن است.

پس برخاستند و گفتند: محمد ما را در تاريكى شديدى انداخته است و از در مسجد خارج شدند.

التماس دعا

 

نوشته شده توسط رضا در یکشنبه چهاردهم تیر 1388

لينك ثابت


» السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده «

 

سالروز شهادت بی بی دوعالم حضرت فاطمه زهرا(س) را به محضر آقا امام زمان (ارواحنافداه) و تمامی شیعیان واقعی آنحضرت تسلیت و تعزیت عرض می نمایم

عروج ملكوتى يا پرواز نجاتبخش

 

 

 

 

امام جعفر صادق صلوات اللّه عليه حكايت فرمودند:

هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رحلت نمود، دو چيز گرانبها را در بين امّت خود به عنوان امانت قرار داد، كه يكى قرآن و ديگرى عترت و اهل بيتش عليهم السلام بود.

پس از آن به نقل از فاطمه زهراء عليها السلام حكايت فرمودند:

چند روزى پس از رحلت پدرم رسول خدا صلوات اللّه عليه ، ايشان را در خواب ديدم و اظهار داشتم: اى پدرجان ! تو رفتى و با رفتن تو ارتباط ما با عالم وحى قطع گرديد؛ و هنوز سخنم پايان نيافته بود كه در همين لحظات متوجّه شدم ، چندين نفر از فرشته هاى الهى نزد من آمدند و مرا به همراه خود

بالا بردند.

وقتى وارد آسمان ها شدم ، ساختمان هاى با شكوه و باغات بسيار سبز و خرّم را ديدم و چون به يكى از آن قصرهاى بهشتى نزديك شدم ، مشاهده كردم كه چندين حوريه از آن بيرون آمدند و مى خنديدند و به يكديگر بشارت مى دادند.

و من با ديدن چنان صحنه هاى سعادت بخش و دلنشين ، بسيار علاقه مند شدم كه نزد آن ها بمانم و برنگردم ؛ ليكن در همين حالت از خواب بيدار شدم .

سپس حضرت صادق عليه السلام به نقل از اميرالمؤ منين ، امام علىّ عليه السلام چنين فرمود:
ناگهان ديدم كه فاطمه زهراء عليها السلام حيرت زده و پريشان از خواب بيدار شد و مرا صدا زد، جلو رفتم و جريان را جويا شدم و چون آن مخدّره مظلومه ، خواب خود را برايم بيان نمود، از من عهد و پيمان گرفت كه چون رحلت نمايد كسى در مراسم تشييع و تدفين وى شركت نكند، مگر سه نفر از زنان به نام هاى:امّ سلمه ، امّ اءيمن و فضّه.

 و هشت نفر از مردان كه به نام هاى:

دو فرزندش ، حسن و حسين ، عبداللّه بن عبّاس ، سلمان فارسى ، عمّار ياسر، مقداد و ابوذر غفارى بودند.

حضرت امام علىّ عليه السلام در ادامه فرمود: و در آن شبى كه وعده الهى فرا رسيد و فاطمه زهراء عليها السلام در آن شب قبض روح گرديد، متوجّه شدم كه آن مظلومه ، بر عدّه اى تازه وارد سلام مى دهد و مى گويد)) :  وعليكم السّلام ((.

بعد از آن ، همسر مظلومه ام به من خطاب كرد و اظهار داشت :

يا علىّ! اين جبرئيل امين است كه بر من وارد شده و مرا بر نعمت هاى بهشتى بشارت مى دهد.
پس از گذشت لحظه اى ديگر، باز اظهار نمود)) :  و عليكم السّلام ((، و سپس به من خطاب نمود: اى پسر عمو! اين ميكائيل است كه بعد از جبرئيل بر من وارد شد.

در مرتبه سوّم دختر رسول خدا چشم هاى خود را گشود و اظهار داشت : و اين عزرائيل است كه اكنون وارد شد؛ و پدرم اوصاف و حالاتش را برايم گفته بود.

و بعد از آن عزرائيل را مورد خطاب قرار داد و گفت : سلام بر تو، اى گيرنده ارواح ! تعجيل نما و جانم را برگير، وليكن سعى كن مرا عذاب ندهى و جانم را به سختى نگيرى .

و سپس به درگاه پروردگار متعال چنين اظهار نمود: بار خداوندا! من به سوى رحمت و بركات تو مى آيم ، نه به سمت آتش و عذابِ دردناكى كه به معصيت كاران وعده داده اى .

و آن گاه ، آن بانوى ستمديده در حالى كه رو به قبله دراز كشيده بود چشم هاى خويش را بر هم نهاد و به عالم بقاء رحلت نمود.

                               (التماس دعا)

 

نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه ششم خرداد 1388

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : خدای بزرگ را سپاس که توفیقش را نصیب بنده ساخت تا به رغم بضاعت ناچیز، این وبلاگ را تقدیم شما عزیزان نمایم. امیدوارم لطف حق بیش از پیش شامل این قلم شده و با عنایت خاص خود ضعف ها و کمبودهای معنوی و عملی نویسنده را در تاثیرگذاری نوشته اش دخالت ندهد. ما را از نظرات خود بی نصیب نگذارید.


آمار بازديدكنندگان

خبرنامه

براي دريافت مطالب آموزشي اينجا عضو شويد :



لينك دوستان



رهروان شهادت
انتشارات سمیع
نور ولایت
محمد باقر پورامینی
نگین شهر طبس
دست نوشته
نویسه
شب شکن
کلبه ی فرهنگی آقای نودهی
(طاووس بهشت)
ولایت نور


کپي برداري از مطالب سايت فقط با ذکر منبع مجاز مي باشد
All Rights Reserved 2006 © by profreza.blogfa.com
This Themplate Designed By Sasan Nobakht